|
سوت و کور محض!
زمان بی معنا ترین واژه است در تاریکی: لحظه را چشم ها می سازند. و شاید حادثه ای که پیش از این رخ می داد و اما حالا... سوت و کور محض! کسی نیست که تنهایم بگذارد و من دلم برای تنهایی هم تنگ می شود! اشک میجوشد از چشمه ی چشمانم... از نگاهم بغض بیرون می ریزد... و باز هم دلیل گریه های بی دلیل من ِ بی دلیل ماندنم برای گریه کردن است! و سکوتی کور و محض هنوز هست.
می دونی؟: من یه بارخیلی زود دیرم شد! زود دیر شدن یعنی برگردی اما کسی منتظرت نباشه. آهای! با توام! می شنوی صدامو؟ ... فکر کنم بهتر باشه بگم دوبار زود دیرم شده!
خدا خواست که بدونم بودنت هست ولی خواست که بدونم مال من نیست یه عکسی تو چشات می بینم اما نمی دونم چرا تصویر من نیست! خدا خواست که بدونم رفتن تو نه غمگینه نه سخته نه عجیبه... فقط تکرار کابوس نموندن مثه دلتنگی یه حس غریبه!
بغض هایم زنگ زده اند روی خاطراتم خاک نشسته سال ها می گذرد که روز ها را ترک می کنم می روم و رفتنم می ماند. دیگر نمی دانم چه قدر دوری! بین من و تو فاصله همیشه هست. سال ها می گذرد که می روم و دور می شوم از هر چه که هیچ وقت نداشتم: از تو... از بودنت... و من همچنان می روم و فاصله می ماند.
...چشمانم راه می کشند و نگاهم باز می ماند. انتظار... باز هم نیامد!
وقتی دلم تنگ است آسمانش سخت سربی رنگ است قلم در دست می گیرم هزاران بار می میرم می نویسم: "شعر ها کوتاهند." آنسوی ذهنم اما واژه ها در راهند...
بی تو تنها شکستنم برای زنده ماندن است. تمام شعر های من برای از تو خواندن است. تو را به او سپرده ام امید بازگشتنت نمی رود از این دلم نه ازتو دل نکنده ام...
امشب خیلی خوشحال خواهم بود. امشب کاری خواهم کرد که هیچ وقت نکردم. امشب در را به روی همه ی غم ها خواهم بست. امشب کابوس هایم به رویا مبدل خواهند شد. امشب در گلویم بغضی نخواهد ماند. و تا صبح تمام شبم را دعا خواهم کرد... که فردایی نباشد هیچ فردایی!
خیره می شوم برای هزارمین بار به جای خالی تو رو به روی خودم به یاد وقتهایی که ثانیه ها هزار بار ترکم می کردند و تنها می شدم... |
About
درد دل هایی که تکه ای کاغذ گوش می دهد
Home
|