|
دلم... می خواهد برخیزد تا که از سردی این خلوت ناخواسته ام بگریزد دلم حتی نمی خواهد از ابر ها باران بریزد...
دلم همیشه مرا یاد فاصله ها می اندازد و اینکه همیشه جای کسی خالی ست... نمی داند که اگر باران نبارد شعرهایم ناتمام می مانند!
من عادت کردم...
به این که هر شب بخوابم. هر روز بیدار بشم. مثل هر روز حرف بزنم. اکثر اوقات ناراحت بشم. بحث کنم. عصبانی بشم. داد بزنم. و بیشتر از همه به این که تنها بشم... و گریه کنم...! درد دل کنم ...مثل همیشه با کسایی که منو نمی فهمن. راه برم. دور بشم... و عادت کنم... به عادت کردن...!
|
About
درد دل هایی که تکه ای کاغذ گوش می دهد
Home
|